تبلیغات
فرهنگ جهاد و شهادت - سردار شهید محسن وزوایی؛ فرمانده تیپ 10 سید الشهدا
" ـ اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً "

در عملیات جدیدی که از سوی رزمندگان اسلام در اردیبهشت ماه 1360 طرح ریزی شده بود، شهید محسن وزوایی فرمانده گردان شد. در این عملیات، او با آن که مجروح شده بود، ولی با گامی استوار و خستگی ناپذیر و روحی امیدوار به نبرد ادامه می داد. در حین عملیات، بیشتر رزمندگان شهید یا مجروح شده و تنها محسن و چند رزمنده دیگر زنده بودند؛ و شگفت آن همین چند نفر، توانستند 350 تن نیروهای کماندوی بعث عراق را به اسارت بگیرند. در حین تخلیه اسیران، یکی از افسران عراقی با اصرار خواستار ملاقات با فرمانده نیروهای ایرانی شده بود. دوستان محسن به علت مسایل امنیتی، شخصی دیگر غیر از او را معرفی کردند، ولی افسر بعثی ناباورانه گفت: " نه! این فرمانده شما نیست. او سوار بر یک اسب سفیدی بود و ما هر چه به طرفش تیراندازی می کردیم، به او کارگر نمی شد. من او را می خواهم ببینم." شهید محسن وزوایی در مصاحبه ای از این  واقعه، به عنوان " عنایت ائمه هدی علیهم السلام به رزمندگان اسلام" اشاره کرد.

یکی از جانبازان دفاع مقدس برایم تعریف می کرد. در یکی از نقاط مرزی کردستان از ناحیه گردن تیر می خورم. در آن زمان فقط دو نفر از 220 نفر از آن گروه زنده مانده بودیم که جانباز عزیزمون می گفت دیدم محمد هم شهید شد. من مانده بودم و عراقی هایی که از جلو تیر می زدند. اما دیگر نمی دانم چه شد که از پشت تیر خوردم و افتادم. وقتی به هوش آمدم گفتم حتما اسیر شده ام اما همه فارسی حرف می زدند. از حال رفتم. بعد از دو روز دیگر که به هوش آمده بودم باز هم صدای حرف زدن فارسی زبانان به گوشم می رسید که گفتم : این جا کجاست؟ گفتند : بیمارستان. تیر خورده ای. مجروح شده ای. گفتم من تیر خوردم کسی آنجا نبود. چه کسی مرا این جا آورده ؟ گفتند آقایی آورد و رفت. جانباز عزیز کشورمان با اشک می گفت: چندین ماه پرس و جو کردم اما کسی که مرا به عقب برگردانده بود را پیدا نکردم. نمی دانم چه کسی بود؟ هنوز هم برایم جای سوال است که چگونه من به عقب برگشتم. این جا بود که عنایات حضرت حق و امامان را درک کردم.





طبقه بندی: تفحص سیره شهدا (خاطرات شهدا)، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 6 فروردین 1392 | توسط : خادم الشهداء | نظرات()