تبلیغات
فرهنگ جهاد و شهادت - مهدی زین الدین؛ فرمانده لشگر 17 علی ابن ابی طالب
" ـ اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً "

یک روز آقا مهدی می خواست وارد مقر لشگر شود. دژبان که یکی از بچه های بسیجی بود، جلویش را گرفت: " کارت شناسایی ! "

" ندارم "

" برگه تردد ! "

" ندارم "

آن بسیجی هم راهش نداده بود. آقا مهدی خودش را معرفی نمی کرد. برای آن که سر به سر بسیجی بگذارد و امتحانش کند، ‌اصرار کرد که من متعلق به این لشگرم و باید داخل شوم. آن بسیجی هم گفت الا و بلا یا کارت یا برگه تردد ... ! " کارت و برگه ندارم اما مال این لشگرم. شما بروید بپرسید ! " " نه،‌ حتما باید کارت یا برگه ارائه کنی !‌ ..." در نهایت دژبان که اصرار آقا مهدی را می بیند، ‌قاطعانه می گوید: " به هیچ وجه نمی شود. اگر خود زین الدین هم بیاید، بدون کارت راهش نمی دهم ! " آقا مهدی بر می گردد، می خندد و می گوید : " حالا اگر خودم زین الدین باشم چه ؟! " آن وقت کارتش را به او نشان می دهد. قبل از آن که دژبان وظیفه شناس اظهار پشیمانی کند، ‌آقا مهدی در آغوش می گیردش، صورتش را می بوسد و به خاطر وظیفه شناسی تشویقش می کند.

.





طبقه بندی: یاحسین فرماندهی از آن توست (شهدای فرمانده)،  تفحص سیره شهدا (خاطرات شهدا)، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 | توسط : خادم الشهداء | نظرات()