تبلیغات
فرهنگ جهاد و شهادت
" ـ اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً "
شادی روح ملکوتی امام و شادی ارواح طیبه شهداء صلوات...




طبقه بندی: روزشمار جنگ (پست ثابت)، 
برچسب ها: شادی، ارواح طیبه، شهدا، امام، صلوات،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 21 آذر 1391 | توسط : مسافر 598i | صلوات()

شهید مهدی زین الدین:

 وضعیت حجاب زنان سوریه ناراحتش کرده بود. نمی توانست ببیند یک کشور اسلامی به چنین روزی افتاده باشد. گفت،‌نباید بی تفاوت باشیم. نامه ای انتقادی به مسئولین کشور سوریه نوشت و با این آیه شروع کرد که : خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر این که آن ها با دست خود سرنوشت خود را تغییر دهند. آقا مهدی معتقد بود که هر قدر از دستمان بر می آید باید امر به معروف و نهی از منکر کنیم.  (با یاران سپیده،‌ص 61)

امام علی علیه السلام فرموده اند: هرچه غیرت آدمی بیشتر شود،‌ منزلتش نزد خدا بالاتر می رود.

(غررالحکم،‌8597)

می گویند : خدا مهربان تر از آن است که مثلا ما را به خاطر چند تار مو مجازات کند! پس اگر این طور باشد خدا مهربان تر از آن است که ما را به خاطر چند رکعت نماز نخواندن ،‌ یا خوردن چند تکه نان در ماه رمضان ،‌ چند غیبت و تهمت ما را به آتش بیندازد! اگر این گونه باشد بگویید از دین چه چیزی باقی می ماند؟

این مطلب فقط یه تلنگر به خودم بود که خیلی راحت از کنار مسایل نگذریم و توجه بیشتری به موضوعات پیرامون داشته باشیم.





طبقه بندی: تخریب چی(تلنگرها)، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 27 فروردین 1392 | توسط : خادم الشهداء | نظرات()

چند خاطره شنیدنی از مجتبی مظاهری درباره شهید مسعود آخوندی

با بچه های محل در کوچه بازی می کرد. یکی از بچه ها که سنش از بقیه بیشتر بوده در بازی تقلب کرد و می خواست به بقیه زور بگوید . مسعود آن چنان با شجاعت جلویش ایستاد که همه تعجب کردند.

اگر کودکی شهدا را مطالعه کنیم می فهمیم که شجاعت از ویژگی های بارزشان بوده است.

دوست داشت در عیدهای بزرگ همه فامیل دور هم جمع شوند. خودش تک تک آشنایان را دعوت می کرد. آن چنان در این کار با همت بود که همه او را تحسین می کردند.

مهمان نوازی و صله رحم از ویژگی دیگر شهدا بود .

بعد از فتح خرمشهر، مسعود به خانه ی آن ها آمد. ناراحت و دلگیر بود. مجتبی علتش را پرسید. جواب داد: خبر داری عباس خاله شهید شده؟ اون لیاقت داشت و من هنوز اینجام. ای کاش منم لیاقت شهادت داشتم.

شهادت آرزوی همه جوانان دوران جنگ بود .

دوران سربازیش را در جبهه دیده بان بود. آن شب قرار بود تغییر موضع بدهند و به جای دیگری بروند. وسایلش را در کوله پشتی ریخت. همین که از سنگر بیرون آمد، مسعود را دید که با چهره ی مهربانش به او لبخند می زند. خیلی خوشحال شد. به طرفش رفت. گفت: امشب شب خیلی سختی داری. جایی که می خواین برین خیلی خطرناکه. من هم همراهت میام. به منطقه ی شرهانی رسیدند. چون نیروهای قبلی هنوز آن جا را ترک نکرده بودند، مجبور بودند روی سنگ ها و خارها بخوابند. صدای خمپاره لحظه ای قطع نمی شد. کوله پشتی ها را زیر سرشان گذاشتند و خوابیدند. مسعود آن شب تا صبح کنارش ماند.

شجاعت،‌ همدلی ،‌ همراهی‌ و سخت کوشی از ویژگی دیگر شهید آخوندی است.





طبقه بندی: تفحص سیره شهدا (خاطرات شهدا)، 
برچسب ها: شهید مسعود آخوندی، شجاعت، صله رحم، شهادت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 26 فروردین 1392 | توسط : خادم الشهداء | نظرات()

 

 شهادت مظلومانه حضرت زهرا (س) بر امام زمان (عج) تسلیت باد

 

شهید حمید رستمى زنان را به پهلوی حضرت زهرا سلام الله علیها قسم داده اند :

به پهلوى شكسته فاطمه زهرا(س) قسمتان میدهم كه، حجاب را حجاب ‏را، حجاب را،

رعایت كنید.

 

سهیلا آرین (ایرانی بزرگ شده آمریکا)‌

حجاب، اسماعیل من بود.

ذبحش کردم.

فکر کردم صاحب دارم.

یه کسی اون بالا داره منو نگاه می کنه.

داره به ملائکه اش می گه،‌ ببینین! این سهیلاست!

می گه،‌ چهل روز از یه گناه دوری کن. بقیه اش با من سهیلا!

من اینطور حجاب را از خدا خواستم و آماده بودم که هر قیمتی هست بپردازم.

 

امام علی علیه السلام فرموده اند: پوشیدگی برای زن سودمندتر است و زیبایی او را پایدارتر می سازد. (عیون الحکم والمواعظ ،‌ص 203)

چقدر به حجاب توجه می کنیم ؟ چقدر  به حجاب خودمون توجه کنیم ؟ چقدر به دور و بر خودمون توجه می کنیم ؟ چقدر در مورد حجاب امر به معروف می کنیم ؟ اصلا تا به حال شده از دوستان و آشنایان خودمون شروع به امر به معروف کنیم؟ منظورم از حجاب فقط چادر و لباس نیست. حجاب در مورد نگاه به نامحرم ،‌حجاب در حرف زدن با نا محرم‌ و .... که بعضی اوقات اصلا بهشون توجه نمی کنیم ... سهیلا آرین حجاب را برگزیده . حجاب را با دل و جان انتخاب کرده است ... پس بیاییم حجاب را با جان و دل پذیرا باشیم .

امام صادق علیه السلام فرموده اند: نگاه، تیری است از تیرهای شیطان چه بسا نگاهی كه حسرت های طولانی را در پی دارد. (وسایل الشیعه، ج 14، ص. 138)

سردار شهید رحیم آنجفى این گونه وصیت کرده است:

خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شمایید كه دشمن را با چادر سیاه تان و تقوایتان می كشید. حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را مى بینى و دشمن تو را نمى بیند.





طبقه بندی: بیسیم چی (وصیت نامه شهدا)،  تخریب چی(تلنگرها)، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392 | توسط : خادم الشهداء | نظرات()

امام علی علیه السلام فرموده اند: حیا،‌ وسیله رسیدن به هر زیبایی و نیکی است. (بحارالانوار، ج 77، ص 211)

خاطره ای درباره شهیده مریم فرهانیان

خیلی مرتب و منظم بود. طوری چادر و مقنه اش را روی طناب می کشید که حتی یک چروک هم روی آن نماند بعد که خشک می شد زیر تشک پهن می کرد تا صاف صاف شود. این همه تقید به نظم و آراستگی در آن منطقه با وجود جنگ و مجروحین واقعا حیرت آور بود! می گفتم : در این شرایط دست بردار ! چه حوصله ای داری؟ اما او می گفت: باید با سرو و روی شلخته برویم که یک وقت خدای نکرده بگویند بچه مذهبی ها نامرتب هستند؟!

سرکار خانم فیاض بخش در سخنانشان می گفتند: اگر خانم های چادری مرتب و منظم نباشند به همه قشر چادری توهین کرده اند. باید چادرهایتان اتو کشیده باشد. تمیز باشد. خاکی نباشد که خدای نکرده کسی بگوید چادری ها کثیف هستند.

وقتی سر کلاس اساتید اخلاق می نشینید سخنانی را می شنوید که شهدا همه آن مسایل را در زندگی شان رعایت می کردند. اما ما برای هر کدام از مسایل باید کلی سعی و تلاش کنیم تا آن مسئله را رعایت کنیم . پس در سال جدید از شهدا بخواهیم، برایمان دعا کنند تا بتوانیم زندگی سرشار از زیبایی و نیکی داشته باشیم.

 





طبقه بندی: تفحص سیره شهدا (خاطرات شهدا)،  تخریب چی(تلنگرها)، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392 | توسط : خادم الشهداء | نظرات()

یک جوک گفت. از همان سفارشی ها که روزی سه بار برایش می گفت. منوچهر مثلا اخم هاش را کرد توی هم و جلوی خنده اش را گرفت. فرشته گفت: این جور وقت ها چه قدر قیافه ات کریه می شود. و منوچهر پفی خندید. خانم من،  چرا گیر می دهی به مردم؟ خوب نیست این حرف ها. بارها شنیده بود. برای این که نشان دهد درس های اخلاقش را خوب یاد گرفته، گفت: یک آدم خوب ... ،‌اما نتوانست ادامه بدهد. به نظرش بی مزه می شد. گفت: تو که مال هیچ جا نیستی. حتی نمی توانی ادعا کنی یک مدق خالص هستی . از خون همه ی ولایت ها به ت زده ند. و منوچهر گفت : عوضش یک ایرانی خالصم .

(برگرفته از کتاب مدق به روایت همسر شهید)

شهید منوچهر مدق جانبازی که عاشقانه زیست و در تمام لحظات سخت زندگی اش عاشفانه شهادت را آرزو می کرد ، در 2 آذر سال 1379 به درجه والای شهادت نایل گردید.

شهدا حتی در حرف زدن و حرف شنیدن ها هم نمونه بودند. از این که یک ایرانی بودند به خود می بالیدند . از این که جانباز می شدند افتخار می کردند و آرزوی شهادت داشتند.

ما هم ایرانی هستیم . آیا تا به حال از شنیدن جوک هایی که درباره اقوام مختلف به گوشمان می رسد آزرده شده ایم؟ آیا به شخصی که جوک را بیان می کند می گوییم این کار اشتباهی است؟ نمی دانم اما من بعد از خواندن این کتاب ارزشمند سعی می کنم از شنیدن جوک هایی که اقوام مختلف را به سخره می گیرند پرهیز کنم .





طبقه بندی: تفحص سیره شهدا (خاطرات شهدا)،  تخریب چی(تلنگرها)، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392 | توسط : خادم الشهداء | نظرات()

 

چند خاطره شنیدنی از زبان خواهر شهید مسعود آخوندی

از همان بچگی شجاع بود. یک بار همراه فامیل به شمال رفته بودند. برای استراحت کنار جاده توقف کردند. دره ی خیلی عمیقی بود که رودخانه ای از وسطش رد می شد . کسی جرات نمی کرد حتی به ته دره نگاه کند. سرشان را که برگرداندند، مسعود نبود. همه دلواپسش بودند. تا این که از ته دره صدا زد : " نگران نباشید، من اینجام! "

شجاعت شهدا را اگر در کودکی شان درک کنیم به رشادت های جوانی شان پی برد.

هیچ کتابی را نیمه کاره نمی خواند. تمام کتاب های کتابخانه اش را خوانده بود. حتی سر سفره هم مطالعه می کرد. یک لقمه از غذا می خورد و یک لقمه از کتاب.

ما جوانان امروزی چه قدر کتاب می خوانیم ...

یک خانواده بود و یه تک پسر! از همان کودکی هرچه اراده می کرد برایش می خریدند. اسباب بازی، دوچرخه و ... هنوز در محله هیچ جوانی موتور نداشت که مسعود موتور سوار می شد.

تک پسری که شهید شد و مادرش هر روز مزار او را با اشک های چشمانش شست و شو می دهد ...

در را باز کرد. یک دوچرخه کوچک همراهش بود. با تعجب از او پرسیدم: اینو واسه کی خریدی؟ جواب داد: برا پسر خاله. شوهر خاله مان فوت کرده بود. بچه هایش کوچک بودند. گفتم: وا‍ ! چقد بیکاری. اونا که خودشون دارن. برگشت و با چشمانش طوری به من نگاه کرد که از حرفم پشیمان شدم.

آیا ما به فکر بچه های یتیم فامیل و دوستان هستیم ؟

 





طبقه بندی: تفحص سیره شهدا (خاطرات شهدا)، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 22 فروردین 1392 | توسط : خادم الشهداء | نظرات()

به روایت شهید امیر صیاد شیرازی :

شبانه خودم را با یک فروند هواپیمای فالکون به کرمانشاه رساندم و صحنه پیشروی دشمن را از نزدیک مشاهده کردم و متوجه اوضاع شدم.چنان جو پریشانی و اضطراب در مردم ایجاد شده بود که سراسیمه از خانه بیرون آمده بودند. از طرفی جاده کرمانشاه به بیستون از خوردوهایی که در انتظار جابه جایی بودند، مملو بود و ترافیک سنگینی ایجاد شده بود.بر این اساس با یک فروند هلی کوپتر از فرودگاه به سمت یکی از قرارگاههای تاکتیکی سپاه پاسداران مستقر در طاق بستان حرکت کردیم.
نیمه شب چهارم تیر ماه بود و تا ساعت یک ونیم نتوانستیم ماهیت دشمن را به دست آوریم که چه کسی است که همین طور در حال پیشروی است. ساعت 5 به پایگاه رفتم. همه را آماده و مهیا برای توجیه دیدم. پس از توجیه خلبانان تاکید کردم وضعیت خیلی اضطراری است. چاره‌ای نداریم هلی‌کوپترهای کبری باید آماده باشند. یک تیم آتش آماده شد ابتدا خودم با یک هلی کوپتر 214 برای شناسایی دقیق و هماهنگی به سمت مواضع حرکت کردم و به این ترتیب اولین عملیات را علیه نیروهای مهاجم و منافق آغاز کردیم.
صبح روزپنج مرداد عملیات با رمز یا علی (ع) آغاز شد. در تنگه چهارزبر چنان جهنمی برای یاران صدام برپا شد که زمانی برای پشیمانی نمانده بود. جاده به زودی انباشته از ادوات سوخته شد.
همزمان با عملیات هوانیروز علاوه بر گروه‌های مردمی، تعدادی از لشکرهای سپاه نیز که از جنوب به غرب آمده بودند، وارد عملیات شدند. راه از هر سو به روی بازماندگان کاروان بسته شده بود و آنان به سختی می‌توانستند به عقب برگردند. بعضی از آنها به روستاها پناه بردند و بعضی هایشان با خوردن قرص سیانور به زندگی خود خاتمه داده بودند.
عملیات که تمام شد در جاده کرمانشاه - اسلام آباد غرب هزاران کشته از آنان به جا مانده بود. اجساد پسران و دخترانی که با ملت خود بسیار ناجوانمردانه رفتارکرده بودند. کسانی که روز تنهایی میهن به یاری اردوی خصم شتافته بودند.حالا من از این عملیات نتیجه می گیرم که چقدر خداوند متعال ما را و رزمندگان اسلام و انقلاب را دوست دارد که در هرزمان طوری مقدر می کند که بسیاری از مشکلات ما باید با حالت سرافرازانه حل شود.
خداوند می فرماید: بجنگید تا آن کفار که من می خواهم به دست شما عذابشان بدهم و به ما قول و وعده می دهد تا آنها را خوار کند و به شما پیروزی وعده می دهد و قلبهای شما را شفا بخشد. کدام قلب ها؟ قلبهایی که قبل از این عملیات گرفته و غم زده بود.
رزمندگان اسلام قلب و دلشان با امامشان برای همیشه گره خورده بود. امام اشاره‌ای دارند که پذیرش قطعنامه مثل نوشیدن زهر بود برای رزمندگان اسلام که سالها فداکاری کرده بودند. در حالی که هشت سال تلاش شده بود بعد از آن ما دلمان می خواست به صورتی دیگر نبرد تمام می شد. دلمان گرفته بود. اما خداوند با این پیروزی بزرگ و با این کشتار دسته جمعی بدترین و خبیث ترین دشمنانمان به دست ما ، موجب رضایت خاطر رزمندگان اسلام شد و پایان نبرد هشت ساله دفاع مقدس با این عملیات درخشان مرصاد انجام گرفت.

وقتی به قطعه شهدا می روم . خواسته و نا خواسته به سراغ شهید صیاد شیرازی می روم و عکس حضرت آقا را بر مزار شهید بزرگوار می نگرم. نمی دانم ولی هر بار که مشکلی داشتم و با شهید صیاد در میان گذاشتم بعد از چند روز مشکلم حل شد. شهید صیاد شیرازی یکی از قهرمانان جنگ تحمیلی شهادت را با زندگی دنیایی معاوضه کردند و در دل های عاشقان جاودانه گردیدند.

دوستی برایم تعریف می کرد که یکی از فرماندهان که با شهید صیاد دوستی چند ساله ای داشته اند این خاطره را نقل کرده اند. قطار مملو از سربازانی بود که عازم شهری بودند. شهید به نماز اول وقت مقید بودند و برایشان فرقی نمی کرد که در قطار هستند و یا روی زمین. هنگام نماز می شود و ایشان دستور می دهند که قطار بایستد و نماز اول وقت را همگی بخوانند اما این امکان وجود نداشت. هر چه دلیل برای ایشان می آوردند قبول نمی کردند. تا این که همه سربازان تصمیم می گیرند که بلند اذان بگویند تا به مقصد که حدود 5 دقیقه دیگر بود برسند. امیر دل ها با شنیدن صدای اذان دسته جمعی راضی می شوند که به مقصد برسند و نماز را اقامه کنند.

دوستان عزیز می دانم که شما هم تعلق خاطر زیادی به شهدا دارید پس بیایید راه و منش شهدا را در زندگی خود الگو قرار دهیم و به نماز اول وقت توجه ویژه ای داشته باشیم.





طبقه بندی: یاحسین فرماندهی از آن توست (شهدای فرمانده)،  تفحص سیره شهدا (خاطرات شهدا)،  تخریب چی(تلنگرها)، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392 | توسط : خادم الشهداء | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 36  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...